
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
که عشق در دانه است و من غواص و دریا میکده
سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم
عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم
یا علی مدد ![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
*************************************************
کتاب زندگی
خوابیده بودم؛
در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روز های سپری شده ی
عمرم را برگ به برگ مرور کردم . به هر روزی که نگاه می
کردم ، درکنارش دو جفت جای پا بود . یکی مال من و یکی
مال خدا .
جلوتر می رفتم و روز های سپری شده ام را می دیدم . خاطرات
خوب ، خاطرات بد ، زیبایی ها ، لبخندها ، شیرینی ها ،مصیبت
ها . . . همه و همه را می دیدم .
اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است .
نگاه کردم ، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند .
روزهیی ، همراه با تلخی ها ، ترس ها ، درد ها ، بیچارگی ها .
با ناراحتی به خدا گفتم : (( روز اول تو به من قول دادی که
هیچ گاه مرا تنها نمی گذاری. هیچ وقت مرا به حال خود رها
نمی کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم .
چگونه ، چگونه در ین سخت ترین روزهای زندگی تونستی مرا ب
مصیبت ها ، رنج ها و دردمندی ها تنها رها کنی ؟ چگونه ؟ ))
خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد . لبخندی زد و گفت :(( من به
تو قول دادم که همراهت خواهم بود . در شب و روز، در تلخی و
شادی ، در گرفتاری و خوشبختی .
من به قول خود وفا کردم ،
هرگز تو را تنها نگذاشتم ،
هرگز تو را رها نکردم ،
حتی برای لحظه ای ،
آن جای پا که در آن روز های سخت می بینی ، جای پای من است ،
وقتی که او را به دوش کشیده بودم !!!
که صبح امروز در برخورد ماموران امنیتی دچار ایست
قلبی شد به طور شبانه و بدون برگزاری مراسم تشییع
به خاک سپرده شد
هر کسی باید در تفکر خود آزاد و در بیان آن نیز
آزاد باشد و حتی اگر منجر به انکار خدا،
جمهوری اسلامی باشد چنین کسی باید در بیان فکر
خود آزاد باشد، مادامی که نیرنگ و فریب
نیست باید در بیان خود آزاد باشد.
*********
ادامه مطلب ![]()